Wednesday, July 15, 2009

!


اي خداي مهربون دلم گرفته
با تو شعرام همگي رنگ بهاره
با تو هيچ چيزي دلم كم نمياره
وقتي نيستي همه چي تيره و تاره
كاش ببخشي تو خطاهامو دوباره
اي خداي مهربون دلم گرفته
از اين ابر نيمه جون دلم گرفته
از زمين و آسمون دلم گرفته
آخه اشكامو ببين، دلم گرفته
تو خطاهامو نبين،دلم گرفته
تو ببخش، فقط همين!دلم گرفته
توي لحظه هاي من،شيرين تريني
واسه عشق و عاشقي تو بهتريني
كاش هميشه محرم دل تو باشم
تو بزرگي، اولين و آخريني

Sunday, June 14, 2009

خداحافظ براي دهمين بهار





سلام اي غروب غريبانه عشق
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي همه لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبام
خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
تورا مي سپارم به دل هاي خسته
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب
تورا مي سپارم به دامان دريا
تورا مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شكسته
تو را مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تورا تا نسوزم
به دل مي سپارم تورا تا نميرم

Wednesday, June 03, 2009

swan death


شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشنيد به موجي
رود گوشه‌اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزلها بميرد
گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي، آغوش وا كن
كه مي‌خواهد اين قوي زيبا بميرد

Monday, February 16, 2009

----------

من این پایین نشستم سرد و بیروح
تو داری میرسی به قله کوه
داری هر لحظه از من دور میشی
از یادم دل می کنی مشهور میشی
تا مه راهو نپوشونده ، نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن


من این پایین نشستم سرد و بیروح
تو داری میرسی به قله کوه

داری هر لحظه از من دور میشی
از عالم دل می کنی مجهول میشی

تا مه راهو نپوشونده ، نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم

منم اونکه تو رو داده به مهتاب
کسی که توروباور نداره حتی تو خواب

کسی که واسه آغوش تو کم نیست
می خوام یادم بره ، دست خودم نیست

تا مه راهو نپوشونده ، نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم







Wednesday, December 17, 2008

---------


دلم انگاری گرفته
قد بغض یا کریما!

عصر جمعه توی ایوون
می شینم مثل قدیما

تو دلم میگم آقا جون
تو مرادی , من مریدم

من به اندازه وسعم
طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره اشکت
کمی آبرو بگیرم


یعنی توی چشمه چشمات
با نگاهت وضو بگیرم

برای لحظه دیدار
از قدیما نقشه داشتم

یه دونه هدیه ناچیز
واسه تو کنار گذاشتم

یادمه یکی بهم گفت:
هرکی تنهاست توی دنیا

یه دونه نامه خوش خط
بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش
توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش
خاطرت خیلی عزیزه

Friday, December 05, 2008

!آه باران



ریشه در اعماق اقیانوس دارد-شاید-

این گیسو پریشان کرده

بید وحشی باران

یا,نه,دریائی ست گوئی ,واژگونه,بر فراز شهر ,

شهر سوگواران

ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر,با تشویش :

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست آیا از دل من ؟!

*

چشم ها و چشمه ها خشکند.

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ,

همچنان که نام ها در ننگ!

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد.

آه باران! ای امید جان بیداران !

بر پلیدی ها آیا چیره خواهی شد ؟!

Tuesday, October 07, 2008

قنوت بارانی

:پروردگارا
امروز زیر باران
من مناجات های کوچکم را در قنوت "ولله الحمد" از حافظه خسته ام گذراندم
تا چشمان آسمان هم شاهد باشد که این خسته تنها هرگز رشته ی امیدش را از آستان مهربانت نمی برد.
و شاید امروز باران نبارید...
شاید تو بر زیبایی آن همه دستان محتاج به آستانت گریستی.
شاید تو هم دلت برای همه ما تنگ شده بود
و از شوق دیدار این همه رکوع و سجود به وجد آمدی و گریستی
امروز باران طعم و بوی دیگری داشت.
از همان دیشب می دانستم سرانجام خواهی گریست
منتظرت بودم...نه منتظر اشکهایت...منتظر دیدارت
شاید تو نیز همانند من دلتنگی این شب آخر مهمانی , تا سحر طاقت آوردی
ولی سرانجام...
بغذت شکست و گریستی
گریستی بر ظلم زمین
گریستی بر این همه دوری بشر ازخویش و خودت
گریستی....آری گریستی . من دانستم.

من دیدم که چه قدر انتظار کشیده بودی تا ...
شاید هم دعایی به آستان و درگاه کبریائیت راه یافته و برآورده شده بود...

می دانم


می دانم که باز هم نتوانستم خود را در آن همه زلال "عشقت به من" غرق کنم
و روح آزرده و خسته خویش را در آن , به آرامشی به عمق عشق تو,برسانم
ولی می دانم شبنم چشمان عاشق من به تو, در زلال اشکهای آسمان غرق شد
کاش...کاش می توانستم ادعا کنم من نیز به اندازه ی تو دلتنگ بودم امروز, ای آسمان
ولی به اندازه ی تو بزرگ نبودم برای باریدن...
چه زیبا باریدی امروز
کاش بباری باز هم... دوست ندارم اشکهایت را نظاره گر باشم
کاش بباری باز هم...تا باردیگرحس کنم تنها نیستم و کسی با من می گرید...آسمان با من میگرید
آری!آسمان با من می گرید
...
BlUe-LoVeR-yAsS